‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۴/۱۶

آزادی ؛ در کوچه تو را جُستیم ، بر بام تو را خواندیم

ای شادی ! آزادی ! ای شادی ِ آزادی ! روزی که تو بازآیی با این دل ِ غم پرورد من با تو چه خواهم کرد ؟ غم هامان سنگین است دل هامان خونین است از سر تا پامان خون می بارد ما سر تا پا زخمی ما سر تا پا خونین ما سر تا پا دردیم ما این دل ِ عاشق را در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم وقتی که زبان از لب می ترسید وقتی که قلم از کاغذ شک داشت حتی ، حتی حافظه از وحشت ِ در خواب سخن گفتن می آشفت ما نام ِ تو را در دل چون نقشی بر یاقوت می کندیم وقتی که در آن کوچه ی تاریکی شب از پی ِ شب می رفت و هول سکوتش را بر پنجره ی بسته فرو می ریخت ما بانگ ِ تو را با فوران ِ خون چون سنگی در مرداب بر بام و در افکندیم وقتی که فریب ِ دیو در رخت ِ سلیمانی انگشتر رایک جا با انگشتان می برد ما رمز ِ تو را چون اسم ِ اعظم در قول و غزل قافیه می بستیم از می از گل از صبح از آینه از پرواز از سیمرغ از خورشید می گفتیم از روشنی از خوبی از دانایی از عشق از ایمان از امید می گفتیم آن مرغ که در ابر سفر می کرد آن بذر که در خاک چمن می شد آن نور که در آینه می رقصید در خلوت ِ دل با ما نجوا داشت با هر نفسی مژده ی دیدار ِ تو می آورد در مدرسه در بازار د...