‏نمایش پست‌ها با برچسب روزگار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزگار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۵/۰۴

رسوای زمانه شدیم !

رسوای زمانه شدیم !
من بد بودم اما بدی نبودم ، از بدی گریختم ، دنیا مرا نفرین کرد ، و سال بد در رسید : سال اشک پوری ، سال خون مرتضی ، سال تاریکی . و من ستاره ام را یافتم من خوبی را یافتم ، به خوبی رسیدم و شکوفه کردم ، تو خوبی و این همه اعتراف هاست ، من راست گفتم و گریستم و این بار راست میگویم تا بخندم ، زیرا آخرین اشک من نخستین لبخندم بود ، تو خوبی و من بدی نبودم راست گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست ! از همان روزی که صدا و سیما سنت های باستانی ایرانیان را نادیده گرفت می شد فهمید که چه سالی هست ! تا امروز که تک تک دوستان و یارانمان در زندان ها و زیر شکنجه ها جان می سپارند . شمع و پروانه منم مست ميخانه منم رسوای زمانه منم ديوانه منم رسوای زمانه منم ديوانه منم يار پيمانه منم از خود بيگانه منم رسوای زمانه منم دیوانه منم چون باد صبا در به درم با عشق و جنون همسفرم شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم رسوای زمانه منم ديوانه منم تو ای خدای من شنو نوای من زمين و آسمان تو ميلرزد به زير پای من مه و ستارگان تو ميسوزد ز ناله های من رسوای زمانه منم ديوانه منم رسوای زمانه منم ديوانه منم وی از اين شيدا دل من مست و بی ...

۱۳۸۸/۰۴/۰۸

عجب روزگاری شده !

عجب روزگاري شده ، سرت رو مياري بالا مي بيني خودت داشتي جاسوسي خودت رو مي کردي ! پشت سرت رو نگاه مي کني مي بيني خودت برا خودت پاپوش درست کردي ! تازه مي خواي به خودت بياي مي بيني خودت رو تو بند و زندون انداختي ! مي خواي بفهمي چي شده بود تير خلاص رو مي زني و خودت رو مي کشي ، به همين سادگي