‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۷/۱۶

رسوای زمانه منم

رسوای زمانه منم
دیر زمانیست که رسوای زمانه منم ! آنقدر دنبال خبر تازه بودم دنبال دل آزاده بودم که از خود بی خبر شدم ، گویا همه می دانستند که رسوای زمانه منم بجز خود بی خودم . تو سرگذشت من جز غم و اندوه چیزی نبود ، لحظه ها رو به یاد دارم هر ثانیه اش یک تار موی سرم رو سفید کردن ، تو اوج جوونی پیر شدم و آینه ها منو به خودم نشون ندادن ! زنده ام و در جریان زندگی ، با بازی های زندگی می گذرونم مثل یه عمره بندگی ، به خودم می گویم امید داشته باش روزی می رسد که آینه ای هم تو را نشان دهد . ترانه ای برای دل آشفته ام : نی حدیث راه پر خون می کند قصه های عشق مجنون می کند در غم ما روزها ، بی گاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت ، گو رو ، باک نیست تو بمان ، تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست شمع و پروانه منم ، مست می خانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم یار پیمانه منم ، از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون هم سفرم شمع شب بی سحرم ، از خود نبود خبرم رسوای زمانه منم ، دیوان...