خدا پرستی یا هوس پرستی !؟

اگر خدا این است من دگر خدا ناشناسم ، خدای که روزگار بندگانش را سیاه می کند و از سرکشی خود آنها را در خون و بدبختی فرو می برد ، حقارت و بدبختی آفریدگان خود را می بیند و هیچ کاری نمی کند مگر خداست ؟
خدای که مردانه بر تن زنان می تازد و آنها را جنس دوم قلمداد می کند ، خدای که در بین بندگانش تبعیض قائل می شود و بجز مرگ و سنگ و خشونت دگر چیزی به آنها نبخشیده است مگر خداست ؟
خدای می خواهم که مهر زنانه داشته باشد و بداند محبت چیست ، نه مردانه خاکها را به خون بکشد ؛ خدای می خواهم که آشفتگی او همانند آشفتگی گیسوان بانوان زیبا رو دلهای بی قرار را آرامش ببخشد نه خدای که آشفتگی اش قهر زمین و زمان را در پی داشته باشد .
آری راست می گویم از خدای مرد خسته شدم چون بجز قهر ، خرابی ، خون ، خونریزی ، ویرانی و سرکشی از او هیچ ندیدم ، من خدای هوا و هوس را می خواهم ، خدای محبت ، خدای آرامش و خدای زندگی ، گر چه شما این را هوس پرستی می نامید ولی من می پرستمش چون خدای من است .
پی نوشت :
نقاشی از پریا سبوکی


