‏نمایش پست‌ها با برچسب وطن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وطن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۷/۲۴

بگذارید این وطن دوباره وطن شود.

بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
شعربگذارید ای وطن دوباره وطن شود به زبانی شرح حال امروز ماست که توسط لنگستون هیوز نامی‌ترین شاعر سیاهپوست آمریکایی سروده و توسط احمد شاملود ترجمعه شده است . بگذارید این وطن دوباره وطن شود. بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. بگذارید پیشاهنگ دشت شود و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید. (این وطن هرگز برای من وطن نبود.) بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش‌داشته‌اند.ــ بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد. (این وطن هرگز برای من وطن نبود.) آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند. اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زند‌گی آزاد است و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم. (در این «سرزمین ِ آزاده‌گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی.) بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟ کیستی تو که حجابت تا ستاره‌گان فراگستر می‌شود؟ سفیدپوستی بینوایم که فری...

۱۳۸۸/۰۲/۳۰

وطن

وطن
هزار بار که مي گم ديگه برات نخونم تو که فقط يه خاکي يه زمين روح بي آدم وطن شکسته هاي غمگين عروسک هاي مغمون يه مشت مومن هرزه تو گويي واسه مردم وطن وطن يعني حس گريه آور چش هاي خيس و اشک آلود مادر وطن يعني حضور سرد شلاغ جنازه هاي آويزون بر دار وطن يعني يه روياي غم انگيز شعار نسل کوچ و چنگ چنگيز وطن يعني خيانت هاي پنهون وطن يعني هزار بندو زندون وطن يه خواب راحت توي رويا وطن قصه پر معني فردا وطن کلام آخر مثل خون برادر وطن دست هاي لرزون چشاي خيس مادر وطن يه مرد سرکش برسردار وطن مدفن مليون ها سپردار وطن يه مرد سرکش برسردار وطن مدفن مليون ها سپردار اگه مرگ بزار تا منم برات بميرم ميون جون فداها من از همه کمترينم وطن کلام آخر مثل خون برادر وطن دست هاي لرزون چشاي خيس مادر وطن يه مرد سرکش برسردار وطن مدفن مليون ها سپردار وطن يه مرد سرکش برسردار وطن مدفن مليون ها سپردار اگه مرگ بزار تا منم برات بميرم ميون جون فداها من از همه کمترينم وطن کلام آخر مثل خون برادر وطن دست هاي لرزون چش هاي خيس مادر وطن کلام آخر مثل خون برادر وطن دست هاي لرزون چش هاي خيس مادر قطعه ی (وطن) از آلبوم دراکولا، ساخته ی شاهین...

۱۳۸۸/۰۱/۰۹

از خون جوانان وطن لاله دمید ه

از خون جوانان وطن لاله دمید ه
هنگام مي و فصل گل و گشت چمن شد دربار بهاري خالي از زاغ و زغن شد از ابر كرم خطه ي ري رشك ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه كجرفتاري اي چرخ چه بدكرداري اي چرخ سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ از خون جوانان وطن لاله دميده از ماتم سر قدشان سر خميده در سايه گي بلبل از اين غصه خزيده گل نيز چو من در غمشان جامه دريده چه كجرفتاري اي چرخ چه بدكرداري اي چرخ سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ از اشك همه روي زمين زير و زبر كن مشتي گرت از خاك وطن هست بسر كن غيرت كن و انديشه ايام بتر كن واندر جلو تير عدو سينه سپر كن چه كجرفتاري اي چرخ چه بدكرداري اي چرخ سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ عارف قزوینی در سال 1261 خورشیدی در قزوین زاده شد و چون صدای خوشی داشت از خردسالی نزد حاجی صادق خرازی به فراگیری آواز خوانی پرداخت ارف از آن پس در میان همه عشق های روزگار که به قول خودش "عشق نبود، عاقبت ننگی شود"، بیش از همه دل به عشق وطن بست و به یاد مردم وطن خود زندگی کرد. عارف خود به اهمیت نقشی که در جامعه موسیقی سنتی ایران ایفا کرده، واقف است. در ج...