۱۳۸۸/۰۷/۱۶

رسوای زمانه منم

رسوای زمانه منم
دیر زمانیست که رسوای زمانه منم ! آنقدر دنبال خبر تازه بودم دنبال دل آزاده بودم که از خود بی خبر شدم ، گویا همه می دانستند که رسوای زمانه منم بجز خود بی خودم . تو سرگذشت من جز غم و اندوه چیزی نبود ، لحظه ها رو به یاد دارم هر ثانیه اش یک تار موی سرم رو سفید کردن ، تو اوج جوونی پیر شدم و آینه ها منو به خودم نشون ندادن ! زنده ام و در جریان زندگی ، با بازی های زندگی می گذرونم مثل یه عمره بندگی ، به خودم می گویم امید داشته باش روزی می رسد که آینه ای هم تو را نشان دهد . ترانه ای برای دل آشفته ام : نی حدیث راه پر خون می کند قصه های عشق مجنون می کند در غم ما روزها ، بی گاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت ، گو رو ، باک نیست تو بمان ، تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست شمع و پروانه منم ، مست می خانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم یار پیمانه منم ، از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون هم سفرم شمع شب بی سحرم ، از خود نبود خبرم رسوای زمانه منم ، دیوان...

۱۳۸۸/۰۷/۰۶

موج !

موج !
برای روزهای که تیره تر از شبهای تیره هستند باید چاره ای کرد ! در این راه بی راهی و بی راهنمایی چگونه گم شده ام که خودم را غریبه می پندارم . یاران آشنا ز خود مرا رها کردند ! آزادی غریب شد ، یاران غریبه ! مگر می شود دل را با این همه بی راهی آزاد رها کرد ؟ دستم نگرفتند مرا به بیراهه ها راندند تا از این بیراهی به گمراهی برسم . من را در تنگنای زمانی که خود سیاه است قرار دادند تا به آنچه که می خواهم نرسم ! منم آنموج بی ارام و سر کش که سرگردان بدریای فریبم مرا دیگر رفبقو همدمی نیست بشهر نابسامانی غریقم با غرور و با شتاب بر سینه ی نرم اب دیوانه ای خزیدم در غایت خود خواهی در انبوه سیاهی جز خود نمیشنیدم خروشانو بسته چشم با کوله باری از خشم میرفتم از خشم خود دنیا رو ویرا نه سازم دردفتر زندگی از خود افسانه سازم اما از بازی زمان گمراهو غافل بودم در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم در سر نبود اندیشه ای جز فکر ویرانگری غافل من از افسانه ی طوفانو ساحل بودم موجم ولی خاموشو خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته پیچیده طوفان در وجودم شد پاره از هم تارو پودم در لحظه های واپسین...

۱۳۸۸/۰۶/۲۷

آقایان سپاهی آنقدر هشدار بدهید تا هشدارنامه دانتان پاره شود !

آقایان سپاهی آنقدر هشدار بدهید تا هشدارنامه دانتان پاره شود !
دگر صبح است و پایان شب تار است دگر صبح است و بیداری سزاوار است دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است دگر صبح است دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است دگر صبح است کنون شب زنده داران صبح گردیده نخوابید ، جنگ در پیش است کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است سفیدی حکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است سزای حق کشان در چوبه ی دار است و ما باید که برخیزیم دگر صبح است چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم دگر صبح است دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید نهال دشمنان را تیغ ها باید که از بن بشکند ، نابودشان سازد اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد قوی چوپان بباید نیش او ببندد اگر غفلت کند او خود گنه کار است دگر صبح است دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است و این افسردگی ، نا...

۱۳۸۸/۰۶/۲۵

روز قدس را روزی سبز و پرشکوه برای ایران می کنیم

روز قدس را روزی سبز و پرشکوه برای ایران می کنیم
باید که دوست بداریم یاران باید که چون خزر بخروشیم فریادهای ما اگر چه رسا نیست باید یکی شود باید تپیدن هر قلب اینک سرود باید سرخی هر خون اینک پرچم باید سرخی هر خون اینک پرچم باید که قلب ما سرود ما و پرچم ما باشد باید در هر سپیدی البرز نزدیک تر شویم باید یکی شویم اینان هراسشان ز یگانگی ماست باید که سر زند طلیعه خاور از چشم های ما باید که لوت تشنه میزبان خزر باشد باید که کویر فقیر از چمشه های شمالی بی نصیب نماند باید که دست های خسته بیاسایند باید که خنده و اینده ، جای اشک بگیرد باید بهار در چشم کودکان جاده ی ری سبز و شکفته و شاداب باید بهار را بشناسند باید جوادیه بر پل بنا شود پل این شانه های ما باید که رنج را بشناسیم وقتی که دختر رحمان با یک تب دو ساعته می میرد باید که دوست بداریم یاران باید که قلب ما سرود و پرچم ما باشد خسرو گلسرخی روز جمعه 27 روزیست که باید با مشت های گره کرده بر دهان رهبر دیکتاتور و کودتاگران بزنیم ، روزی که از هفته های قبل لرزه بر اندام حاکمان ظالم و...

۱۳۸۸/۰۵/۲۴

می دانم که می ‌آیی - برای سمیه توحیدلو

می دانم که می ‌آیی - برای سمیه توحیدلو
سمیه توحیدلو یک دی 1357 متولد شده و مهندسي شيمي خوانده است . بعد از آن، جامعه‌شناسی! و الان هم دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی است. هم اکنون در بند حکومتی ظالم هست که در خیابان ها و کوچه ها خون جوان ها را بر روی زمین ریخت و در زندان ها به دختران و پسران بی گناه تجاوز کرد . امید داریم که وی و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی زودتر از بند جهل و نادانی آزاد شوند . می دانم که می ‌آیی چه غم دارم ز تنهایی می ‌باری چو ابر بهار می ‌شویی از دل غبار می‌ تابی چون آفتاب می‌ ربایی از دیده خواب می ‌رسد با بانگ صبح از سوی او آن نسیم جان فزای کوی او می ‌رسد با بانگ صبح از سوی او آن نسیم جان فزای کوی او گر دل من بی ‌‌قراری می‌ کند او بهارست و بهاری می ‌کند می ‌دانم که می‌ آیی چه غم دارم ز تنهایی شب هجران شود کوتاه رسد صبح امید از راه آهنگ : می دونم می آیی آلبوم : صبح بهار باران خواننده : علی بیات شاعر : امیرحسین سام آهنگ ساز : امیرحسین سام لینک دانلود پی نوشت : وبلاگ سمیه توحیدلو ( بر ساحل سلامت ) جای دیگری برای حرف زدن ندارم - گفتگوی وبلاگی با خانم توحیدلو؛ نویسنده‌ی وبلاگ «بر ساحل سلامت» آیا خامنه ای شرایط...

۱۳۸۸/۰۵/۲۳

بازداشتگاه کهریزک قابل قیاس با هیچ بازداشتگاهی نیست !

بازداشتگاه کهریزک قابل قیاس با هیچ بازداشتگاهی نیست !
بازداشتگاه کهریزک قبل از آنکه شبیه بازداشتگاه باشد بیشتر به یک محل تجاوز ، شکنجه و کشتارگاه شبیه است و من مخالف این هستم که کهریزک را با ابوغریب یا گوانتاناما مقایسه کنیم ! بازداشتگاه گوانتانامو، محل نگهداری افرادی هست که متهم به عضویت و آمریت در گروه‌های تروریستی اسلامی همچون القاعده هستند. زندان ابوغریب ابتدا به خاطر جنایات صدام حسین و رژیم بعث عراق در شکنجه و اعدام مخالفان بخصوص شیعیان به مشهوریت بین‌‌‌المللی رسید و در سال ۲۰۰۴ میلادی و پس از اشغال عراق توسط ایالات متحده آمریکا، با انتشار عکسهایی اززندان ابوغریب در مورد شکنجه و آزار زندانیان عراقی توسط نظامیان آمریکایی مورد توجه جامعه بین‌المللی قرار گرفت . مقایسه بازداشتگاه کهریزک با دیگر زندان ها و بازداشتگاه ها اصلا درست نیست چرا که در بازداشتگاه کهریزک فعالان سیاسی ، دانشجویان ، زنان ، کارگران و مردم عادی نگهداری میشوند ولی در آنها متهمان و محکومان نگهداری می شده اند . با توجه به قانون و حکومت اسلامی شرایطی که بازداشتگاه کهریزک وجود دارد غیر قابل قبول و تلخ است چرا که در این بازداشتگاه شکنجه های وحشیانه ، تجاوز و کشتار مردم عاد...

۱۳۸۸/۰۵/۱۹

بازجو تو به من تجاوز کن ، منم به نظام اسلامی تجاوز می کنم !

بازجو تو به من تجاوز کن ، منم به نظام اسلامی تجاوز می کنم !
دستمایه تجاوز باران نفرت درنگ ناپذیر می بارد و بذر وحشت در بطن خاک میگذارد در زمین سنگ پا بر آسمان می گذارم فریب زمان را نمی خورم و انسان را با اسطوره هایش رها می کنم تا ، از خشونت دستمایه ای برای تجاوز تدارک کند چراغ را باید کشت خورشید برای روشنایی بس است بر پایم از عادت فکر ترس زنجیری نهاده اند به ضخامت تاریخ خانه ی من در جنگل وحوش است پگاه با آوای وحش بیدار می شوم گوشم به صدای جغد به زوزه ی شغال به نعره ی دیو به غار غار کلاغان است زمزمه ی جویبار و نجوای رود و آواز پرندگان مهاجر را نمی شنود به وحوش جنگل دل داده ام که از عشق سخن نمی گویند و خود سراپا عشقند به وحوش جنگل دل داده ام که غریزه ی عشق را آخرین حرف زمین می شمارند به وحوش جنگل دل داده ام تجاوز به زندانیان و مخالفان در نظام جمهوری اسلامی امر تازه ای نیست که با تعجب از آن یاد کنیم ، زهرا کاظمی و رویا طلوعی نمونه های بارزی ازاین مورد هستند متاسفانه بسیاری از اشخاص چنان وانمود می کنند که انگار در این سی سال اتفاقی نیفتاده و فقط در این چند ماه اخیر تمام ایران ویران شده است . چهر ه ای متجاوز جمهوری اسلامی از همان ابتدا آشکار بود بخص...

۱۳۸۸/۰۵/۱۸

خدا پرستی یا هوس پرستی !؟

خدا پرستی یا هوس پرستی !؟
گاه خداپرستی و تقوا در یک روح احمق و پست ، نفرت بار و زشت می گردد همچنان که هوس پرستی و هوا در یک روح لطیف و بلند ، زیبا و خدایی می شوند . اگر خدا این است من دگر خدا ناشناسم ، خدای که روزگار بندگانش را سیاه می کند و از سرکشی خود آنها را در خون و بدبختی فرو می برد ، حقارت و بدبختی آفریدگان خود را می بیند و هیچ کاری نمی کند مگر خداست ؟ خدای که مردانه بر تن زنان می تازد و آنها را جنس دوم قلمداد می کند ، خدای که در بین بندگانش تبعیض قائل می شود و بجز مرگ و سنگ و خشونت دگر چیزی به آنها نبخشیده است مگر خداست ؟ خدای می خواهم که مهر زنانه داشته باشد و بداند محبت چیست ، نه مردانه خاکها را به خون بکشد ؛ خدای می خواهم که آشفتگی او همانند آشفتگی گیسوان بانوان زیبا رو دلهای بی قرار را آرامش ببخشد نه خدای که آشفتگی اش قهر زمین و زمان را در پی داشته باشد . آری راست می گویم از خدای مرد خسته شدم چون بجز قهر ، خرابی ، خون ، خونریزی ، ویرانی و سرکشی از او هیچ ندیدم ، من خدای هوا و هوس را می خواهم ، خدای محبت ، خدای آرامش و خدای زندگی ، گر چه شما این را هوس پرستی می نامید ولی من می پرستمش چون خدای من است ...

دل غافل - بانو مرضیه

دل غافل - بانو مرضیه
مرضیه ( اشرف السادات مرتضایی ) در سال ۱۹۲۶ در تهران بدنیا آمد. پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه‌ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقی‌دان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگی‌اش از او پشتیبانی می‌کرد. گر نشد قسمتم عیش و شادمانی سرخوشم با همین رنج زندگانی با من دیوانه این جهان بیگانه عمر من بی حاصل عشق من افسانه حسرتم جاودانه جانم ناتوان آهم بی اثر قلبم مهربان اشکم بی ثمر عمرم شد همه باطل وای از این دل غافل عمرم شد همه باطل وای از این دل غافل بزمی مستانه خواهم خلقی دیوانه خواهم تا کنم شکوه ی رنج هستی ای خوش آن بزم و آن شور مستی شمع صبحم جلوه ای ندارم بهتر سر بر خاموشی گذارم عمرم شد همه باطل وای از این دل غافل عمرم شد همه باطل وای از این دل غافل آهنگ : دل غافل خواننده : بانومرضيه آلبوم : خواب نوشین از اینجا دانلود کنید از اینجا گوش کنید

۱۳۸۸/۰۵/۱۵

من سپیده ی صبح همیشه بیدارم! - فریدون فرخزاد

من سپیده ی صبح همیشه بیدارم! - فریدون فرخزاد
تلاش می کنم و دست بر نمی دارم اگر چه خسته و دلمرده گشته پندارم مرا چه غم اگر از خفتگان خبر نرسد که من سپیده ی صبح همیشه بیدارم چو خار را به صفای ثبات ما بستند گمان مبر که چو خارا، ز تیشه بیزارم من آن نیم که ز نیمه، ز راه برگردم چنان روم که غزلخوان شوی به دیدارم مجیز شیخ نگفتیم و عکس خود نشدم چرا که از خط تمکین شیخ بیزارم اگر هزار شویم وهزار پاره شود حدیث ناله ی عشق و نفیر بیمارم سکوت چرخ زمان را به دل نمی گیرم که میوه داد سکوت از سکوت پُربارم به نور خاک فروغ و به تربت حافظ قسم، که در وطن ام خفته آخر کارم! مرا به یاد بیاور اگر ندیدی باز که من کلام نحیفی ز باغ گفتارم ولی صلابت ایران تمام عشق من است و بر صلابت ایران، تنیده گلزارم اگر ز دیده جدا شد، ز دل جدا نشود کجا شود وطنی کو دل است و دلدارم خوشا به حال رفیقان که خفته در وطن اند که خاک تربت شان می وزد به کردارم لس انجلس ۹ سپتامبر ۱۹۸۴ یاد و خاطرش گرامی

۱۳۸۸/۰۵/۱۲

فریاد ، خانه ام آتش گرفتست ؛ استاد شجریان

فریاد ، خانه ام آتش گرفتست ؛ استاد شجریان
خانه ام آتش گرفتست آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرش ها را تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از درون خسته سوزان می کنم فریاد ، ای فریاد خانه ام آتش گرفتست آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقش هایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم درو دیوار در شب رسوای بی ساحل وای بر من وای بر من سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم بدشواری در دهان گود گلدان ها روز های سخت بیماری از فراز بامهاشان شاد دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب بر من آتش بجان ناظر در پناه این مشبک شب من بهر سو می دوم گریان از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد وای بر من همچنان می سوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان وانچه دارد منظر و ایوان من بدستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود تا سحرگاهان که میداند که بود من شود نابود خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر » وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب مهربان همسایگانم ازپی امداد سوزدم این آتش ب...

۱۳۸۸/۰۵/۱۰

باور کنید حقیقت را می گویم ، اینها اعتراف هستند !

باور کنید حقیقت را می گویم ، اینها اعتراف هستند !
اعترافات آقای ابطحی را که در بیدادگاه عنوان شده بود خواندم و دگرگون شدم ، به همین دلیل تصمیم گرفتم قبل از اینکه روانه زندان خوب و با امکانات اوین شویم اعتراف کنم زیرا به این نتیجه رسیدم که یا الان یا در درون زندان زیر فشار باتوم و قبل از اینکه چوب را یه جای آدم ... و رژیم لاغری اجباری تجویز کنند بنده در کمال صحت و سلامت بدون اینکه قرصی مصرف کرده باشم یا فشار خارجی بر روی بنده باشد اعتراف کنم. همه می دانند که از ابتدای کار قصد ما براندازی آقای رهبری و تغییر ماهیت نظام بود ، در این راستا ابتدا وبلاگی ایجاد کردم  و در آن بر علیه بنیان گذار نظام ، آقای رهبری ، آقا رئیس جمهوری و ... مطلب نوشتم ، دوستان یادآوری می کنند بر علیه مقدسات و دمذهب کشور هم می نوشتم پس بنده تاکید می کنم می نوشتم ! مدتی گذشت و با گذر زمان به این نتیجه رسیدیم که وبلاگ نویسی به تنهایی عامل براندازی نمی تواند باشد به همین جهت  اعتراضات و اعتصابات و ... غیر قانونی را تشکیل می دادیم و با ضد انقلاب های که مثل بنده قصد براندازی داشتند ارتباط برقرار می کردیم . مدتها گذشت تا اینکه توانستیم با احزاب ضد انقلاب همانند نهضت آزادی...